سايت خبری تحليلی پيام روز

امروز : جمعه
۱۲. شهریور ۱۳۸۹
24. رمضان 1431
3. سپتامبر 2010
صفحه اصلی مقالات

مقالات



اوباما را سی آی ای خلق کرده است

نامه الکترونیک چاپ PDF

 به تازگي در امريکا گزارشي منتشر شده مبني بر اينکه ، سازمان جاسوسی سی آی ای ، بارک اوباما رئيس جمهوري اين کشور را خلق کرده است و زندگي مخفي وي سوالات زيادي را بر انگيخته است .
به گزارش خبرگزاري پرس تي وي، واينه مادسن روزنامه نگار محقق و کارمند سابق آژانس امنيت ملي امريکا گفت : اوباما همانند خانواده ، پدرخوانده و مادربزرگش با  سی آی ای و برخي نخبه هاي ثروتمند از قبيل خانواده هاي روتشيلد و راکفلر  ارتباط داشته است.
مادسن بخش هاي متفاوت از اسناد  و اطلاعات جمع آوري شده خود را پهلوی هم گذاشته و پي برده است که پدر بارک اوباما ، ستنلي ان دونهام  ( مادر اوباما ) ، لولو سوئه تورو ( پدرخوانده اندونزيايي اوباما ) و خود بارک اوباما ، همگي روابط بسيار زيادي با سازمان  سی آی ای و جامعه استخباراتی امريکا داشته اند . مادسن گفت ، با استفاده از اطلاعات جمع آوري شده اي که بيشتر آنها در دسترس عموم است ، به اين نتيجه رسيده است .
مادسن در اين زمينه گفت : من هيچ تغييري نمي بينم و به نظر من ، اوباما حتي از جورج دابليو بوش نيز بدتر است . من آرزو مي کنم که اي کاش اين اطلاعات در زمان انتخابات رياست جمهوري در دسترس مردم بود . اوباما همواره از حمايت کامل  سی آی ای برخوردار بوده است .
مادسن همچنين گفت : اوباما در يکي از سخنراني هاي خود ، با وجود انتشار اطلاعات مربوط به شکنجه زندانيان در گوانتانامو به دست نيروهاي سی آی ای ، از خدمات اين سازمان قدرداني و آنها را تشويق کرد .
وي افزود : حاميان اوباما همواره بسيار متوجه  بوده اند که با پنهان کردن نمرات مکتب ، دانشگاه ، اطلاعات مربوط به پاسپورت و سند تولد وي ، تاريخچه زندگي وي و ارتباطاطش را مخفی نگه دارند .

 

دادفرسپنتا : مردم افغانستان از مغشوش بودن مرز بین دوست و دشمن به تنگ آمده اند

نامه الکترونیک چاپ PDF

جامعه جهانی در پی حملات خونین القاعده بر نیویارک و واشنگتن در یازدهم سپتامبر 2001 تصمیم گرفت تا در افغانستان مداخله نظامی کند. شورای امنیت سازمان ملل متحد، بر اساس احکام منشور این سازمان بر این مداخله صحه گذاشت و مشروعیت آن را در چارچوب حقوق بین‌المللی تسجیل کرد.
القاعده حمله خونینی را از افغانستان بر ایالات متحده سازماندهی و رهبری نموده بود که طالبان نیز همکار و پشتیبان آن بودند. واقعیتی که مورد تایید اکثریت نزدیک به اتفاق کشور‌های جهان بود. مردم افغانستان نیز که از ستم و سبعیت بی‌مانند طالبان و القاعده و سلطه نظامیان پاکستان به تنگ آمده بودند، از حضور جامعه جهانی فعالانه استقبال کردند؛ بر این پایه یک وفاق بی‌مانند جهانی در امر مبارزه با تروریسم جهانی به وجود آمد.

کشورهای متخاصم و رقیب، از واشنگتن تا تهران و از مسکو تا لندن بر سر این‌که باید با تروریسم القاعده و طالبان مبارزه قاطع صورت گیرد و این شبکه جهانی تروریستی با توسل به سلاح در هم شکسته شود، به توافق رسیدند. افکار عامه و اراده جهانی در این رابطه تا جایی همسو بودند که حامیان و شیفتگان و تمویل‌کنندگان تروریسم را نیز یارای ضدیت با این موج بزرگ ضدتروریسم نبود؛ تا جایی که حتا نظامیان پاکستان نیز در پی تهدید مستقیم آرمیتاج، معاون وزیر امور خارجه وقت ایالات متحده امریکا که به مشرف گفته بود که اگر با ما همراهی نکنید، کشور شما را چنان بمباران می‌کنیم که به دوران پارینه سنگی (عصر حجر) پرتاب شود، نیز ناگزیر شدند به ظاهر با موج حاکم همراه شوند.
از جانب دیگر در تاریخ معاصر افغانستان، برای نخستین بار، اکثریت بزرگ مردم ما، نه تنها از حضور جامعه جهانی خوشحال بودند بلکه فعالانه با آن همراه شده و صبور و شکیبا، جانبازی و سربازی کردند. سراسر افغانستان را امید به آینده فرا گرفته بود. مهاجران از ایران و پاکستان به خانه برمی‌گشتند و غزل‌سرایان  و ترانه‌گویان سرود‌ها سرمی‌دادند. جوانان شیفته، فرزندان شهدا و معلولین و آواره‌گان باغرور در پای درفش سه رنگ این سرزمین که به خانه آورده شده بود، پایکوبی می‌کردند. بهار آزادی پر از امید سبز بود. پس از سال‌ها اسارت و جنگ و بی‌خانمانی، ما صاحب خانه شده بودیم؛ تو گویی که بر شهر مرده، از نو روح زندگی دمیده شده بود.
جهان و مردم افغانستان مصمم بودند تا این خطه و این منطقه را از حضور القاعده، طالبان و طالبانی‌اندیشی رها سازند. همه می‌دانستند که القاعده قلمرو افغانستان را به پناه‌گاه و قُرق مطمینی برای تروریسم بین‌المللی مبدل ساخته و خود این شبکه نیز بر شبکه‌های اطلاعاتی پاکستان و پول‌های برخی از کشور‌های شرقمیانه تکیه دارد. با درنظرداشت این واقعیت جامعه جهانی و افغانستان مصمم شدند تا برای نجات بشریت از تروریسم، این شبکه را در هم شکسته و نابود کنند.
با آن‌که در کنفرانس بن سازش‌هایی در مورد ایجاد دولت و تقسیم قدرت میان گروه‌های سیاسی به عمل آمده بود اما ایده دولت‌سازی به مثابه یک روند، پسان‌ها، در جنوری سال 2006 ، در تفاهم‌نامه لندن میان افغانستان و جامعه جهانی، تسجیل شد. اصول و ارزش‌های سیاسی توافق شده، مانند: ایجاد یک دولت کارا، مبتنی بر قانون و مشروعیت‌های دموکراتیک بر پایه اصول شهروندی مایه‌ی دلگرمی آزادگان سرزمین ما شده بود. در واقع پس از هدر دادن پنج سال وقت، ایده دولت‌سازی به گفتمان بین‌المللی و افغانی مبارزه با تروریسم افزوده شد. در این‌جا، با درنظرداشت بحث مورد نظر، نمی‌خواهم به علت‌ها و زمینه‌های داخلی که مانع رسیدن به هدف شدند،  بپردازم. همه می‌دانیم که نخبگان سیاسی ناتوان و درمانده و نخبگان تاراجگر در قدرت و بیرون از قدرت، موجب شدند تا شبکه‌های مافیای اقتصادی و مالی که در پیوند تنگاتنگ با سیاست قرار دارند، رشد کرده و قوام بیابند.
موضوع بحث من در اینجا ناروشنی‌های جدی در سیاست‌های بین‌المللی و سیاست‌های خود ما در شناسایی دوستان و دشمنان و متحدان و اهداف ما در مبارزه با تروریسم می‌باشد. بدون شک جامعه جهانی و متحدان ما هیچ نیت سوئی ندارند. فداکاری‌های زنان و مردان ایتلاف بین‌المللی در مصاف با تروریسم و طالبان برای فراهم‌آوری یک زندگی بهتر برای ما افغان‌ها قابل ستایش است؛ به ویژه حمایت آنها از بازسازی و توسعه و حقوق و آزادی‌های شهروندی و پی‌ریزی یک نظام مبتنی بر قانون، دارای اهمیت تاریخی می‌باشد و ما مردم افغانستان نیز مردم پاس‌نگهدار و قدرشناس هستیم. اما در هر جای دنیا داشتن یک گفتمان انتقادی برای به فرجام رساندن اهداف متعالی از پیش‌شرط‌های انجام مسوولیت‌ها می‌باشد.
باید بر این امر وفاق داشت که جامعه جهانی برای درهم شکستن القاعده و طالبان سرسخت دارای گرایش‌های افراطی و از هم پاشیدن شبکه‌های آنها و ساختار‌های دولتی و غیردولتی که از آنها حمایت می‌کنند، به افغانستان آمده است. پایه و بنیاد منطقی وفاق بین‌المللی در این رابطه نیز همین است.
این موضوع که حکومت و نخبگان سیاسی افغانستان چه راه حل‌هایی را برای برون‌رفت از فساد اداری و ساختار‌های مافیایی قدرت در نظر دارند، عمدتا مشکل سیاست داخلی است.  بی‌گمان عدم شفافیت در بستن قرارداد‌های ساختمانی و یا حضور شرکت‌های امنیتی خصوصی مشکوک که موجب خصوصی‌سازی امنیت و یا بی‌امنیتی می‌شوند و یا داشتن روابط گزینشی با مقامات دولت افغانستان و ترجیحات، همه از مشکلات جدی سیاسی ما و متحدان ما می‌باشند. و باز بدون شک فساد و شبکه‌های مافیایی قدرت و پیوند‌های آنها موجب ضعف پایدار در دولت و کاستی چشمگیر در تحقق حاکمیت قانون می‌شوند، اما علت حضور گسترده تروریسم بین‌المللی در منطقه ما، مشکلی فراتر و پیچیده‌تر از این است. اگر چنین نمی‌بود چرا هندوستان، انگلستان، آلمان، ترکیه، اسپانیا، چین و بسیاری از کشورهای دیگر در معرض هجوم همان تروریسمی قرار دارند که خاستگاه آن افغانستان نیست. با وجود این حقیقت تلخ، سوگمندانه باید گفت که موضوع اصلی که عبارت است از مبارزه با شبکه جهانی تروریستی بین‌المللی و نابودی ساختاری آن، به مثابه خطری جدی و بلافصل برای صلح و سلامت جهان، از مرکز توجه دور شده است. در حال حاضر نه تنها به موضوع مبارزه با القاعده و حامیان آن‌ها و تروریسمی که تمام منطقه ما را به خون کشیده است به عنوان حلقه اصلی مشکل برخورد نمی‌شود، بلکه حامیان القاعده و تروریسم پاداش می‌گیرند و به این توهم دامن زده می‌شود که گویا اینان متحدان استراتژیک ما می‌باشند.
بدون شک مبارزه رویاروی با تروریسم در داخل افغانستان، آزادسازی مناطق گوناگون کشور از نفوذ آن و نهادینه ساختن دولت قانون و پاکسازی نهاد‌های دولتی از فساد و بی‌قانونی، پیش‌شرط‌های الزامی و گریزناپذیر ایجاد دولت مشروع می‌باشند. هیچ فرد مسوولی نمی‌تواند این ارزش‌ها را مورد سوال قرار دهد. سخن اصلی بر سر این است که آیا در کشوری مانند افغانستان با درنظرداشت واقعیت شبکه‌های تروریستی بین‌المللی و استفاده آشکار از تروریسم به مثابه ابزار سیاست خارجی از جانب یکی از کشور‌های منطقه، این استراتژی می‌تواند به تنهایی به پیروزی برسد؟ من بر این باورم که اینها بخشی از یک استراتژی درست‌اند، اما نمی‌توانند ما را به پیروزی نهایی و پایدار برسانند.
برای من که در پنج سال گذشته به طور مستقیم شاهد موضعگیری‌های حکومت افغانستان بوده و خود نیز یکی از عاملان آن بوده‌ام، آنچه که در اسناد محرم دولت ایالات متحده آمریکا در مورد روابط دستگاه خبرچینی پاکستان با القاعده و طالبان افشا شد، اگرچه مساله‌ی تازه‌ای نیست اما انگیزه نیرومندی است برای آن که چشم‌داشت‌های مردم افغانستان را با صراحت با متحدان بین‌المللی‌مان، در میان بگذارم؛  بحث‌ها و گفتمان‌های کوچک و حاشیه‌ای به تدوین استراتژی فراگیر برای پایان شرافتمندانه این جنگ خونین کمکی نمی‌کنند.
افغانستان و جامعه جهانی تا زمانی که به ریشه‌یابی مشکل نپردازند، هرگز به پیروزی نخواهند رسید. من مخالف توسعه جنگ در قلمرو دیگران هستم و نمی‌خواهم کشور‌های دیگر را تشویق به مداخله نظامی در امور دیگران کنم. افغانستان خواهان فروپاشی کشور‌ها و دولت‌های منطقه نیست و گسترش بحران و بی‌ثباتی نیز به سود کشور ما نمی‌باشد اما  ما کاملا مُحِق هستیم اگر می‌گوییم که بدون روشن کردن مسیر و تعریف متحدان و حامیان تروریسم، پیروزی در این جنگ ناممکن است. این جنگ می‌رود تا به یک فاجعه‌ی طولانی برای ما و متحدان ما مبدل شود. ما می‌دانیم آمادگی برای قربانی دادن حد و مرزی دارد و این را نیز می‌دانیم که این قربانی و فداکاری برای رسیدن به صلح و سلامت برای افغانستان و جهان است. پس باید واقعیت‌گرا بود و به چشمان این حقیقت تلخ با شهامت نگاه کرد. هرکسی که دچار این توهم شود که می‌توان صرف با افزایش سربازان اردو و پولیس افغانستان و محاکمه چند کارمند رشوه‌خوار، القاعده را در این گوشه از جهان شکست داد و از این طریق مانع توسعه‌طلبی، افزون‌خواهی ایدیولوژیک و میلیتاریسم منطقه‌ای شد و یا، با بازگرداندن چند روستازاده ناراضی که نه از ایدیولوژی توتالیتر القاعده چیزی می‌دانند و نه هم داعیه‌ی تحقق نظام بین‌المللی ایدیولوژیک را دارند، بر مشکل شبکه‌های تروریستی و دولت‌های تروریست‌پرور در این گوشه از جهان پیروز شد، اصلاح‌ناپذیر مادرزاد است.
واقعیت تلخ این است که برخی از سامانه‌های نظامی و استخباراتی در منطقه، به افغانستان به چشم ته‌سرای خلوت‌شان می‌نگرند. این سامانه‌ها از یک جانب در درون کشور خودشان با افراطی‌گری خودپرورده رودررواند و از جانب دیگر مهماندار و پرورشگاه «شورای کویته»، «شبکه حقانی» و «گروه حکمتیار» و القاعده می‌باشند.  به آنها آموزش نظامی می‌دهند، پول می‌دهند و پول‌های «حق السکوت»،  «خراج» و باجگیری و ذکات‌پردازی ثروتمندان تروریست‌پرور را برای تروریسم خزانه‌داری کرده و تروریسم را در منطقه ما مدیریت می‌کنند. این واقعیت را بیشتر از هر کس دیگر، مردم افغانستان، مقامات دولتی ما  و مسوولان کشور‌های متحد ما می‌دانند. مردم افغانستان و مردم جهان از این جنگ بی‌فرجام که در آن هر روز بیشتر از پیش مرز‌های میان دوست و دشمن مغشوش می‌شود، به تنگ آمده‌اند. ما مسوولان سیاسی افغانستان باید اعتراف کنیم که نمی‌توانیم مردم افغانستان را در این جنگ که برخاستگاه و پناه‌گاه دشمن در جای دیگر و مصاف در جای دیگری جریان دارد، بسیج کنیم. چگونه می‌توان مردم افغانستان و پدران و مادران سربازان جوانی را که از کشور‌های گوناگون در سرزمین ما جان می‌دهند، قانع ساخت که از جنگی حمایت کنند که در آن «دوستان» و «متحدان» ما به کشتار فرزندان ما می‌پردازند؟ در افغانستان روزانه چند ده نفر کشته و معیوب شده و سه تا چهار نفر از سربازان ایتلاف کشته می‌شوند و میلیارد‌ها دالر نیز به مصرف می‌رسد؛ اما از جانب دیگر، حامی اصلی تروریسم میلیارد‌ها دالر کمک دریافت می‌کند و به مثابه متحد و شریک در مبارزه با تروریسم مورد ستایش قرار می‌گیرد.  این همه تناقض را چگونه می‌توان به مردم جهان و افغانستان توضیح داد؟
خودفریبی بیماری علاج‌ناپذیری است؛ بدون شک ما در چند سال گذشته در همکاری با جامعه جهانی دارای دستآوردهای چشمگیری بوده‌ایم. اما این دستآورد‌های بزرگ، در حوزه آموزش، صحت، توسعه، حقوق شهروندی، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و غیره در سایه حمله‌های انتحاری، بمب‌های کنار جاده‌ای، قربانیان ملکی و حضور تروریستان بین‌المللی در نقاط گوناگون افغانستان، کمرنگ جلوه می‌کنند.
مردم صلح می‌خواهند و می‌خواهند تا از شر افراطی‌گری بین‌المللی القاعده و حامیان آن در امان باشند. افکار عامه جهان نیز می‌رود تا بر ضد این جنگ تبدیل شود. زمانی که مرز میان دوست و دشمن روشن نباشد، مردم نخواهند جنگید و از جنگ نیز پشتیبانی نخواهند کرد. واقعیت این است که در سیاست خراب‌کاری سازمان امنیت پاکستان در برابر افغانستان تغییر کیفی رونما نگردیده است و مردم افغانستان نیز نمی‌خواهند بهای محاسبات اشتباه‌آمیز سیاستمداران و متحدان خود را بپردازند.
ما و متحدان ما هر روز خود و مردم خود را بجای سرچشمه‌های زلال به سوی سراب می‌بریم. متجاوز فقط یک زبان را می‌داند، آن‌هم زبان قدرت است. دوستان و دشمنان را باید با روشنی نام گرفت، هیچ استراتژی جنگی، بدون اهداف روشن و تعریف دوستان و دشمنان به پیروزی نرسیده است. ما قربانی تروریسم هستیم؛ کشور‌های دیگری نیز در منطقه ما قربانی تروریسم‌اند و متحد استراتژیک ما ایالات متحده آمریکا نیز از اهداف اصلی تروریسم می‌باشد؛ از این‌رو باید کشور‌های قربانی تروریسم صف روشن و متحد ضدتروریسم را ایجاد کنند. با مدارا  و تاریک‌سازی و هدف گم کردن نمی‌توان مردم افغانستان را بسیج کرد.

 

برگزیده از هشت صبح

آخرین به روز رسانی ( چهارشنبه ۰۳ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۹ )
 

افزایش عملیات مخفی در زمان حکمروایی اوباما

نامه الکترونیک چاپ PDF

«قراردادها و توافقات مخفيانه، در اختيار گرفتن جاسوس به شكل هدفمند و حملات هوايي مخفيانه بخشي از برنامه‌هايي هستند كه در دوران ریاست جمهوری بارك اوباما عليه تروريست‌ها گسترش يافته است و بدين ترتيب وي با مشكلات جنبي حاصله از آن مواجه شده است.»

پايگاه اينترنتي زود دويچه آلمان در تحليلي درباره خبر اخير روزنامه نيويارك تايمز درخصوص افزايش علميات مخفی در دوران بارك اوباما، رئيس جمهور امريكا عليه تروريست‌ها آورده است: «نيويارك تايمز از گسترش جنگ‌هاي پنهان عليه تروريست‌ها در آسيا و افريقا خبر داد. چيزي كه تحت عنوان جنگ مخفيانه عليه تروريست‌ها در دوران جورج بوش آغاز شد، در دوران بارك اوباما گسترش يافت. به گونه‌اي كه امريكا چنين عمليات‌هاي مخفی را در حدود 12 كشور گسترش داده است.

مناطق عملياتي امريكا بيابان‌هاي شمال افريقا، كوهستان‌هاي پاكستان و جمهوري‌هاي شوروي سابق كه برخي از آن‌ها به دليل درگيري‌هاي داخلي بي‌ثبات هستند را شامل مي‌شود.

بر خلاف گسترش حضور نظامي در افغانستان كه بحث‌هاي سياسي بسياري را به دنبال داشت، از اين اقدامات تهاجمي مخفيانه و جديد امريكا عملا و به طور آشكار سخني به ميان نيامده است.

قصر سفيد عملا اقدام به تقويت حملات خود عليه اعضاي شبكه القاعده در سومالي نمود. علاوه بر اين، با انجام عمليات‌ مخفيانه در كینيا و خارج از آن موافقت كرد.

گزارش نيويارك تايمز حاكي از آن است كه وزارت دفاع امريكا ( پنتاگون) به كمك شركت‌هاي خصوصي، اطلاعات مخفيانه‌اي در مورد مخفيگاه‌ افراطيون در پاكستان جمع آوري كرده است. يك حمله هوايي مخفيانه عليه مواضع القاعده در ایالت‌ مأرب در يمن در ماه می نيز از جمله‌ي اين اقدامات مي‌باشد.

از ماه دسمبرتاكنون اين حمله حداقل چهارمين عمليات مخفي اردوی امريكا عليه القاعده در يمن مي‌باشد. عمليات‌هايي كه مسئوليتش به عهده برخي از افراد ديگر گذاشته مي‌شد.

نيويارك تايمز در بخشي ديگر از گزارش خود به فوايدي اشاره مي‌كند كه زاييده جنگ‌هاي مخفيانه عليه شبكه القاعده و گروه‌هاي افراطي است چرا كه تجارب افغانستان و عراق حاكي از آن است كه انجام عمليات‌هاي رويا رو و مستقيم با افراطيون، اشغال طولاني مدت كشورهايي هم‌چون عراق و افغانستان را طلب مي‌كند و نقش مهمي در پيوستن برخي از افراد به افراطيون براي عمليات‌هاي نظامي عليه نيروهاي غربي دارد.

البته نبايد از نظر دور داشت كه چنين جنگ‌هايي به همراه دارنده‌ي پيامد‌هاي خطرناكي است، چرا كه در اغلب موارد تفاوت سربازان و جاسوس‌ها قابل شناسايي نيست. سوءاستفاده‌ از خشونت از طريق عمليات‌هاي مخفيانه باعث تبديل وزارت دفاع امريكا به نوعي سازمان استخبارات امريكا (سي آی ای) شده است، چرا كه پنتاگون اغلب و به طرز روزافزوني در شرقميانه براي ماموريت‌هاي جاسوسي به كار گرفته شده است.

حتي بسياري از عاملان اين عمليات‌هاي مخفي، ضمن انتقاد از انجام چنين عمليات‌هايي اظهار مي‌دارند كه اين خطر وجود دارد كه مكانيزم كنترول چنين اقداماتي به خطر بيفتد.»

 

افشای اسناد محرمانه اردوی امریکا

نامه الکترونیک چاپ PDF

رسانه های غربی از انتشار بیش از 90 هزار اسناد محرمانه استخباراتی ایالات متحده ی امریکا در پیوند به جنگ در افغانستان خبر داده اند. این گزارش ها از سوی یک موسسه ی غیر دولتی امریکایی در اختیار نشریه های معتبر نیویارک تایمز امریکا، گاردین بریتانیا و مجله ی شپیگل آلمان قرار داده شده است.

گفته می شود بیشتر این اسناد مرتبط به عملیات ویژه و استخباراتی امریکا علیه رهبران طالبان و کشته شدن غیر نظامیان در افغانستان است این گزارش که از سوی گاردین در تاریخ ارتش امریکا بی سابقه خوانده شده است در نوع خود جنجال برانگیز ترین مدرکی است که لااقل در خصوص نبرد امریکا در افغانستان افشا شده است. گفته می شود مدارک در این گزارش می تواند نگرانی ناتو در قبال کمک ایران و پاکستان به شورشیان طالب را برانگیزد.

آنچه در این گزارش شاید به نحوی تکراری و پر سابقه باشد این است که به اساس یافته های نیویارک تایمز در این گزارش مدارکی مشخص گردیده است که در آن پاکستان به مقامات سازمان استخباراتی اش اجازه می دهد در جلسات مهم طالبان اشتراک کنند و برای آنها در پیوند به عملیات های محرم استخباراتی و شیوه های نبرد با نیروهای خارجی در افغانستان مشوره و حتی دستور دهد.

این مورد سال ها پیش به نحوی در رسانه های داخل افغانستان درز نموده بود. در مارچ سال 2005 میلادی چهار تروریست پاکستانی که از سوی ریاست عمومی امنیت ملی بازداشت شده بودند در اعترافات خود واضح نمودند که آنان در آن سوی دیورند و در مناطق سرحدی از سوی یک مولوی متنفذ محلی آموزش جنگی دیده اند و بارها در این مرکز شاهد حضور جنرال حمید گل که ظاهرا یک افسر باز نشسته ی استخبارات پاکستان است بوده اند. این افراد در اعترافات خود واضح نموده بودند که جنرال حمید گل در این مرکز با پول، طرح ها و کارشناسان جنگی عرب و پنجابی که مسوولیت آموزش جنگی جوانان افغان را به عهده داشتند حضور یافته است.

چنین مدارک بارها و به تکرار از نیروهای امنیتی افغان بدست آمده است در سال 2006 میلادی یک افسر استخباراتی ارتش پاکستان در شرق کشور همراه با اسناد، مدارک و تجهیزات جنگی بازداشت شد. واضح است که وی به چی دلیل و به کدام منظور وارد خاک افغانستان گردیده بود. وبه همین ترتیب در سال 2008 میلادی هنگامی که یازده تن از تروریستان به جرم پاشیدن تیزاب بالای دختران مکاتب در ولایت کندهار بازداشت شدند در اعترافات خود واضح نمودند که از سوی یک افسر استخباراتی پاکستانی واز شهر پشاور دستور به اجرای این عمل گرفته بودند.

فعالیت گسترده، منظم و در عین حال برنامه ریزی شده ی ایران و پاکستان در قبال حمایت، کمک، تمویل و تجهیز شورشیان افغان از سال هاست که روشن و واضح است. اسناد افشا شده از سوی سازمان غیر دولتی امریکایی نیز به این مورد وآگاهی دولت امریکا از آن صحه می گذارد اما آنچه تاهنوز گنگ و مبهم است این که نیروهای بین المللی که ظاهرا در امر مبارزه با تروریزم در افغانستان فعالیت دارند تا چی حد از این موضوع آگاه بوده اند و اگراین مدارک، برای آنها سند تازه یی است برای جلوگیری از این حرکات چه فشار ی بالای ایران و پاکستان دوهمسایه ی نا آرام و ماجراجوی افغانستان وارد نموده می توانند؟ راهکارها برای جلوگیری از آنچه عملیات (بگیر یا بکش) در این گزارش معرفی شده چه است زیرا گفته می شود در نتیجه ی چنین عملیات ها بسیاری از مردم ملکی به ویژه در عملیات های شبانه و بازرسی منازل کشته شده و یاهم بدون هیچ دلیلی در زندان های بگرام و گوانتانامو محبوس شده اند.

واز همه مهمتر دولت افغانستان در قبال افشا شدن چنین اسناد که آگاهی و اغماض امریکا در قبال آنچه پاکستان و ایران در افغانستان انجام داده اند چه واکنشی از خود نشان خواهد داد؟

 

ص.ب.افغانستان

آخرین به روز رسانی ( جمعه ۰۸ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۲۵ )
 

تحلیلگرامریکایی :انقلاب جدید در امریکا در حال شکل گرفتن است

نامه الکترونیک چاپ PDF

يك تحليلگر امريكايي مي‌نويسد: نارضايتي مردم از جنگ مصبيت‌اميز و پرهزينه در عراق و افغانستان، اخراج جنرال مك كريستال و نشت نفت در خليج مكزيكو همه نشانه ان است كه انقلابي جديد در امريكا در حال شكل گرفتن است.

 پايگاه خبري ربل‌نيوز  (Rebelnews) در مقاله‌اي به قلم "كريستوفر بولين " (Christopher Bollyn) روزنامه‌نگار و تحليلگر امريكايي مي‌نويسد: در امريكا انقلابي در حال شكل گرفتن است. نارضايتي مردم از جنگ مصيبت‌اميز و پر مصرف در عراق و افغانستان، اخراج جنرال مك كريستال  و نشت نفت در خليج مكزيكو همه نشانه ان است كه انقلابي جديد در امريكا نزديك است. البته شكايات ديگري هم وجود دارد مانند ميلياردها دالر محرك اقتصادي و ماليات‌هاي دريافت شده از مردم ولي يك مساله‌اي كه باعث وقوع حتمي انقلاب مي‌شود، "دروغ‌هاي دولت امريكا و مخفي‌سازي واقعيت درباره اتفاقات رخ داده در وقايع يازده سپتمبر است. "
اين تحليلگر امريكايي معتقد است: انتشار اسناد مورد ارزيابي قرار گرفته درباره كشف حجم زيادي از الكترود‌هاي بسيار قوي در خاك ساختمان تجارت جهاني در مارچ 2009، فقط پاياني براي توضيحات دولت امريكا براي حادثه يازده سپتمبر نبود بلكه اغازي براي انقلابي عليه گروهي است كه مردم و كشور ما را به سرقت برده‌اند.
بارك اوباما  مي‌گويد: "نظاميان امريكا به خاطر حملات يازده سپتمبر است كه در افغانستان مي‌جنگند، " ولي ما شواهد محكمي داريم كه نشان مي‌دهد برج‌هاي دوقلو با استفاده از الكترود‌هاي بسيار قوي كه توسط نانو تكنولوژي درست شده بود تخريب شده است. كشف صورت گرفته در مورد الكترودهاي قوي شده پاياني براي رژيم جنايت‌كاري است كه بر امريكا حكم‌راني مي‌كند. عمر حاكميت انها بر امريكا به شماره افتاده است.

• انقلاب مورد نياز براي باز پس گرفتن امريكا مي‌تواند خشونت‌اميز نباشد

بولين در ادامه به بررسي وقوع انقلاب‌ها در جهان پرداخته مي‌نويسد: انقلاب‌ها هميشه با خشونت همراه هستند ولي مي‌توان اين چنين هم نباشند. از سال 1990 نيمي از كشور‌هاي اروپا و اسيا انقلاب‌هاي بدون خشونتي را گذرانده‌اند كه منجر به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شد. هم‌چنين رژيم اپارتايد افريقاي جنوبي هم بدون خشونت به پايان رسيد. انقلاب مورد نياز براي باز پس گرفتن امريكا مي‌تواند خشونت‌اميز نباشد و در واقع نبايد هم با خشونت همراه باشد.
وي مي‌افزايد: امروزه مشكل اصلي امريكا اين است كه "نمايندگان حاكميت دروغي هستند "، به خاطر اينكه انتخابات ما فريب‌كارانه و دروغي است. بارك اوباما و نمايندگان كنگره كه امريكا را اداره مي‌كنند نماينده واقعي ما مردم امريكا نيستند.
بولين در ادامه مقاله خود با اشاره به روش غلط راي‌ گيري در ايالات متحده مي‌نويسد: تنها راهي كه مي‌توان به صورت صلح‌اميز حاكميت دزديده شده را به مردم امريكا بازگرداند بازگشت "شفافيت و صداقت " به انتخابات ما است. استفاده گسترده راي گيري الكترونيك روشي است كه كشور را از ما دزديده‌اند و هر بار كه راي گيري صورت مي‌گيرد اين اتفاق تكرار مي‌شود. مطمئن‌ترين و راحت‌ترين راهي كه مي‌تواند كشور را به ما باز گرداند استفاده مجدد از راي‌هاي كاغذي در سراسر كشور است. شهروندان بايد نمايندگاني سر صندوق‌ها و هنگام شمارش ارا داشته باشند. اين‌ها لازمه يك انتخابات دموكراتيك است. اگر مردم در شمارش ارا دخالت نداشته باشند در اين صورت انتخابات اعتباري ندارد. شمارش ارا به صورت دستي ممكن است زمانبر باشد ولي حداقل كاري است كه مي‌توان براي حفظ كشورما انجام دهيم.
بحثي كه اين جا وجود دارد درباره دستگاه‌هاي اخذ راي الكترونيك در انتخابات اخير در "كاروليناي جنوبي " كه طي ان يك كانديداي ناشناس كانديد معروف را كه تصور مي‌شد در انتخابات پيروز شود، شكست داد. بعد از اين اتفاق فردي كه نام "جيمي بيگ بير " (Jimi Big Bear) را براي خود انتخاب كرده بود درباره تقلب در راي‌هاي الكترونيك در امريكا به صورتي توضيح مي‌دهد كه بسيار قابل فهم براي هر كسي است.
"جيمي بيگ بير " اين چنين مي نويسد:
"به احتمال قوي در اين انتخابات از همان دستگاه‌هاي راي گيري استفاده شده بود كه براي انتخاب اوباما از ان استفاده شده بود. درسته؟ پس چرا كسي به تقلب در انتخابات اعتراض نمي‌كند؟ "
اين روزنامه‌نگار و تحليلگر امريكايي مي‌نويسد: تنها يك حزب وجود دارد. يك حزب انحصاري كه به نظر مي‌رسد از دو زيرمجموعه تشكيل شده است "دموكرات‌ها " و "جمهوري‌خواهان " و مردم تصور مي‌كنند يكي از اين دو حزب مي‌تواند بهتر از ديگري باشد.
زمان به ما نشان داده است كه اگر به جاي اوباما، مك كين  يا سارا پالين  هم انتخاب شده بودند تفاوت چنداني نمي‌كرد. چرا نبايد افرادي كه به اوباما راي داده‌اند به خاطر دروغ‌هايش از او پاسخ بخواهند؟
وي هم‌چنين مي‌افزايد: مشكل مشابهي با رسانه‌ها وجود دارد. رسانه‌ها در امريكا در اختيار 6 شركت هستند كه تمام انها یهودی هستند و توسط آنها كنترول مي‌شوند. رسانه‌ها از دو قسمت تشكيل شده‌اند. يك قسمت مختص دموكرات‌ها است و بخش ديگر براي جمهوري‌خواهان هستند. برنامه‌هاي پخش شده در اين رسانه‌ها طوري طراحي شده است كه اين تصور را براي مخاطب ايجاد مي‌كند كه بين اين دو حزب تفاوت و اختلاف وجود دارد. دموكراسي يعني همين ايجاد تفرقه و حكومت كردن.
بولين معتقد است، سريع‌ترين راه براي پس گرفتن امريكا اين است كه ثروت را از دست یهودهای كه كشور را اداره مي‌كنند دور كرد. بدون در اختيار داشتن قدرت ثروت انها بايد همه چيز را رها كنند و از امريكا به جاي ديگري بروند.

• تقلب در انتخابات امريكا به خيلي قبل‌تر از انتخابات سال 2000 برمي‌گردد

در ادامه مقاله حاضر امده است: اولين تقلب در انتخابات امريكا به فلوريدا  در دهه 60 برمي‌گردد. برادران "كولير " (Collier) اولين كاشفان تقلب در انتخابات هستند كه هر دوي انها كشته شدند. يكي از دو برادر كانديد انتخابات شده بود و ديگري مدير برنامه‌هاي تبليغاتي بود. چيزي را كه انها با شركت در انتخابات كشف كردند بسيار فوق‌العاده بود. انها پي برده بودند كه رسانه‌ها در اين تقلب نقش داشتند و بعد از پي بردن به اين مساله اين دو برادر كشته شدند.
برادران كولير به اتاق شركت توليد كننده ماشين‌هاي راي گيري رفتند، انها با استفاده از کامره فيلم برداري كه در اختيار داشتند صحنه‌هايي را از تقلب در انتخابات فيلمبرداري كردند. اين تصاوير نشان مي‌داد كه اعضاي " اتحاديه راي دهندگان زن " در حال ايجاد تغيير در كارت پانچ‌هايي بودند كه روز قبل از ان توسط دستگاه‌هاي راي گيري سوراخ شده بود.
اين روزنامه‌نگار و تحليلگر امريكايي در انتهاي مقاله خود مي‌نويسد: مشكل، جمهوري‌خواهان و دموكرات‌ها نيستند. مساله گروهي است كه مالكيت اوباما را در اختيار دارند همان‌طور كه مالكيت بوش، چني  و مك كين  را در اختيار داشته‌اند و دارند. انها مالكيت رسانه‌ها، بخش عمده‌اي از كنگره و ماشين‌هاي راي گيري را نيز در اختيار دارند. گرچه تقلب در انتخابات زماني كه گزينه‌هاي قابل انتخاب از يك گروه هستند زياد هم اهميت پيدا نمي‌كند.
 

 

سرگذشت اولین رییس جمهور افغانستان

نامه الکترونیک چاپ PDF

26 سرطان 1352روز پايان حكومت شاهنشاهي و آغاز حكومت جمهوري در افغانستان است. در اين روز محمد داوود خان  عليه شاه وقت که پسر کاکایش هم بود دست به كودتا زد و به بالاترين مقام در افغانستان رسيد.
داوود خان در سال 1287 در كابل به دنيا آمد و پس از اتمام تحصيلات نظامي در افغانستان، به منظور تكميل تحصيلات راهي فرانسه شد.
داوود خان كه در ميان خانواده شاهي پرورش يافته بود به زودي مراتب ترقي را طي كرد و در سال 1311در دوره حكومت عموي خود نادر شاه اولين پست دولتي را كسب كرد و به عنوان والی قندهار  منصوب شد.
داوود خان در سال 1316 به پست سر قوماندان نيروهاي مسلح افغانستان رسيد و روش مستقلي را در برابر وزارت دفاع افغانستان در پيش گرفت.
هر چند كه اين اقدام او مورد اعتراض وزير دفاع وقت قرار گرفت اما چون از حمايت ظاهرشاه  برخوردار بود به روش خود ادامه داد.
داوود خان كه از ابتداي جواني با خصلت نظامي گيري خو گرفته بود، بر خلاف نظر صدراعظم وقت، با دادن آزادي زياد به مردم موافق نبود، به همين علت پس از مدتي افغانستان را ترك كرد.
در سال 1327، داوود خان به كابل بازگشت و فعاليت سياسي زيادي را براي بركناري شاه محمود خان از مقام صدارت آغاز كرد و در همين سال بود كه به عنوان وزير دفاع به كابينه دولت راه يافت.
داوود خان در اين دوره، با كمك دوستان و با پشتيباني ظاهر شاه، شاه محمود خان را از مقام صدرات كنار زد و خود در سال 1332به مقام صدراعظم رسيد.
رفتار و روش داوود خان در اداره كشور با مخالفت برخي از اعظاي خانواده شاهي به خصوص شخص ظاهر شاه مواجه شد و به رغم برخي اقدامات دموكراسي طلبانه و آزادي تعدادي از زندانيان سياسي، وي نتوانست در مقام صدارت باقي بماند و در 13 ماه حوت سال 1341مجبور شد كه جاي خود را به داكتر محمد يوسف  واگذار كند.
به نوشته برخي از مورخان، داوود خان در زمان صدارت و حتي قبل از آن هواي پادشاهي بر سر داشت و او كسي نبود كه به اين زودي قدرت را به ديگران بگذارد و بعد از بركناري از صدارت نيز پيوسته مي كوشيد تا دوباره به قدرت بازگردد.
آن گونه كه محمد صديق فرهنگ مورخ افغان در كتاب "افغانستان در پنج قرن اخير " آورده است، سردار محمد داوود از اشخاصي بود كه در زندگي هرگز به مقام درجه 2 راضي نمي شد و ترجيح مي داد كه حتی شخص اول در یک قریه باشد تا شخص دوم در يك مملكت، و اين جاه طلبي باعث شد كه هواي شخص اول كشور را در سر بپروراند.
داوود خان كه قصد داشت شخص اول كشور باشد، پادشاهي مشروطه را بزرگترين مانع در مقابل خود مي ديد و فكر بر اندازي پسرکاکای خود ظاهر شاه را در سر پروراند و اقدامات عملي را در جهت سرنگوني حكومت شاهي وی آغاز كرد.
داوود خان موفق شد كه با همكاري تعدادي از نيروهاي اردو وابسته به حزب دموكراتيك خلق بخصوص جناح "پرچم" در 26 سرطان سال 1352حكومت شاهي پسرکاکای خود را سرنگون و خود به قدرت برسد.
در صبح روز 26 سرطان، داوود خان به  راديو كابل رفت و سرنگوني "نظام فاسد شاهي " را اعلام كرد و اولين حكومت جمهوري را به مردم تبريك گفت.
وي در سخنان خود به مردم وعده داد تا اصلاحات بنيادين را در كشور به راه اندازد.
در زمان كودتا، ظاهر شاه در شهر نیاپل  ايتاليا بود و پس از شنيدن خبر كودتا به روم رفت و چند روز بعد سفير كبير افغانستان در ايتاليا، كه همواره نقش ميانجي را بين او و داوود خان بازي مي كرد، به ظاهرشاه پشنهاد داد كه براي آزادي خانواده شاهي از كابل، از سلطنت استعفا دهد و و جمهوريت را به رسميت بشناسد كه ظاهرشاه هم با آن پشنهاد موافقت كرد.
داوودخان با دريافت نامه استعفاي شاه، افراد خانواده شاهي را به روم فرستاد.
روز 27 سرطان، داوود خان به وزارت دفاع رفت و اولين جلسه كميته مركزي جمهوري، با حضور او برگزار شد و در روز 28 سرطان اين كميته، داوود خان را به عنوان رئيس جمهور برگزيد.
داوود خان 2 روز بعد از رسيدن به قدرت، اعضاي كابينه خود را اعلام كرد و شخص وي علاوه بر رياست دولت و صدارت وزارت دفاع و خارجه را نيز بر عهده گرفت.
بسياري از صاحب نظران به قدرت رسيدن داوود خان را كاميابي روس ها در افغانستان تلقي میکنند اما خود محمد داوود در پاسخ اين پرسش خبرنگار رويترز كه از او پرسيد "بعضي محافل، افغانستان را جزء اقمار شوروي محسوب مي كنند " گفت كه افغانستان از اقمار هيچ كشوري نبوده و از روز اول اين انقلاب، فقط  رويترز اين تعبير را به كار مي برد.
داوود خان در اول سنبله 1352در يك سخنراني مفصل اهداف و برنامه هاي خود را براي مردم بازگو كرد كه مهمترين آنها عبارت بود از بسط و توسعه حقوق و آزادي هاي دموكراتيك، رفع تبعيض، اصلاحات مهم اقتصادي، توسعه صنايع، اصلاحات ارضي، بهبود شرايط كار، تاسيس بيمه اجتماعي، گسترش سواد و داشتن روابط نيك با تمام كشورهاي جهان.
به باور بسياري از صاحب نظران، داوود خان در بخش اقتصادي بسيار كوشا و جدي بود و با كمك گرفتن از كشورهاي مختلف، به خصوص شوروي سابق، قصد داشت كه اقتصاد پيشرفته رهبري شده دولتي را در افغانستان سامان دهد و در همين راستا طرح هاي فراواني را روي دست گرفت.
داوود خان فقط 21 روز بعد از كودتا در جهت تحقق اهداف اقتصادي خود اولين سند اقتصادي ساختمانی بين وزارت پلان وبودجه افغانستان و نماينده شوروي در مورد ساخت انستيتوت پولي تكنيك  كابل، كارخانه ذوب آهن جنگلگ  و صنايع نفت و گاز مزار شريف  را به امضا رساند.
داوود خان در سال 1355مطابق وعده قبلي، حكومت قانوني را بر سر كار آورد و براي اين منظور دستور تشكيل لويه جرگه  را صادر كرد.
لويه جرگه، قانون اساسي را تصويب كرد و شخص داوود خان را كه پيش از اين رئيس جمهور خود خوانده بود، به مدت شش سال به عنوان رئيس جمهور قانوني در مقام خود ابقا كرد.
بعد از تشكيل لويه جرگه، داوود خان براي دومين بار به شوروي سفر كرد و خواستار ملاقات خصوصي با برژنیف رئيس جمهور شوروي شد اما پيش از اين ملاقات، هنگام مذاكرات رسمي ميان سران 2 كشور برخورد شديدي رخ داد.
سخنان مداخله آميز برژنیف در امور افغانستان آن چنان غير منتظره بود كه حتي براي مترجم شوروي و حاضرین سخت تمام شد.
داوود خان كه از سخنان برژنیف بسيار خشمگين شده بود، در پاسخ گفت: "هيچ گاه به شما اجازه نخواهيم داد كه براي اداره كشور ما و اين كه چه كساني را در افغانستان استخدام كنيم، دستور دهيد. اين كه ما كارشناسان خارجي (مشاورین) را چگونه و در كجا استخدام مي كنيم، حق منحصر به فرد دولت افغانستان باقي خواهد ماند... "
پس از اين سخنان داوود خان به سوي دروازه خروجي سالون مذاكرات گام برداشت و فقط در آستانه دروازه خروجي حاضر شد تا با ميزبان وداع كند.
در هنگام وداع، برژنیف موافقت خود را با ملاقات خصوصي ابراز كرد، اما داوود خان با صداي بلند گفت كه ديگر نيازي به آن ملاقات نيست.
آن گونه كه ظاهر طنين  در كتاب "افغانستان در قرن بيستم " آورده است: "پاسخهاي تند محمد داوود به برژنیف بيانگر غرور و شجاعت او به عنوان رهبر يك كشور كوچك در برابر رهبر يك امپراطوري بزرگ آن روز بود، اما اين واكنش به قيمت گراني براي سرنوشت رژيم وی ( داوودخان) تمام شد. "
داوود خان بعد از بازگشت از شوروي، سياست خود را نسبت به شوروي تغيير داد، او سفر به ايران، پاكستان، مصر و عربستان را كه از هم پيمانان امريكا بودند آغاز كرد و سياست خود را در مورد حزب دموكراتيك خلق نيز تغيير داد و اغلب اعضاي حزب را از كار بركنار كرد.
پس از سفر داوود خان به شوروي، نشانه هاي تغير سياست شوروي در قبال افغانستان به چشم خورد و حزب دموكراتيك خلق افغانستان كه از حمايت شوروي برخوردار بود بر عليه رژيم داوود دست به كودتا زد.
صبحگاه هفتم ثور سال 1357، كودتايي نظامي عليه داوود خان آغاز شد و در حالي كه هنوز زدوخورد و مقاومت از طرف نيروهاي گارد داوود ادامه داشت، برنامه هاي عادي راديو كابل قطع شد و اعلام شد: "سردار محمد داوود، آخرين فرد خاندان سلطنتي نادر خان براي هميشه از ميان رفت. "
داوود خان در حالي كه زنده بود خبر مرگ خويش را از راديو كابل شنيد ولي او با گارد محافظ ارگ همچنان به مقاومت ادامه داد اما بمباران شديد، تقريبا در طول شب ادامه يافت و هيچ نيرويي هم به كمك وي نرسيد.
در جريان اين كودتا محمد داوود خان، برادرش محمد نعيم  و هفده نفر از اعضاي خانواده او از جمله پسران و 2 دخترش كشته شدند.
 

آخرین به روز رسانی ( شنبه ۲۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۳۱ )
 
صفحه 1 از 13

نظرسنجی

تبلیغات

تبليغات در پيام روز

آگهی متنی

به سایت خبری تحلیلی پیام روز خوش آمدید

آخرين نظرات

  • درود بر روان پاک شهدای وطن نفرین بر مزدوران اجانب ... ادامه...
  • در رابط به اقدامات اخیر وزرات داخله برچیدن تعداد ا... ادامه...
  • با سلام خدمت شما دررابط به اظهارات آقای کرزی باید ... ادامه...
  • خوانندگان گرامی به نظر می آید مقداری نگرانی و سردر... ادامه...
  • نام من است سيد بهمن اين سايت خيلي عالي است اما وزا... ادامه...
  • بیاد کاندیدان دغه مصرف غریبو اشخاصو ته ورکری او دی... ادامه...
  • با سلام خدمت مدیر محترم سایت بنده از هم میهنان شما... ادامه...
  • با تشکر از سایتتون!خیلی عمل وحشیانه و خشنی انجام د... ادامه...
  • بنام خدا از نظر من و از روی شناختی که من از مردم ع... ادامه...
  • سلام به وب سایت ماهم سربزنید یک ماه آگهی ویژه رایگ... ادامه...

حاضرین در سایت

 15 مهمان حاضر

پیوندها