اگر واشنگتن ميخواهد در يكي از سختترين نبردهاي خود در تاريخ اين كشور (جنگ افغانستان) پيروز شود، لازم است در ستراتژي خود در اين جنگ بازنگري كند.». روزنامهي گالف نيوز در دو تحليل جداگانه به بررسي دلايل بركناري جنرال ستنلي مك كريستال، فرمانده ارشد نيروهاي امريكايي و ناتو در افغانستان و پيامدهاي اين بركناري و همچنين بررسي جنگ در افغانستان پس از اين بركناري پرداخته است.
«تغيير فرماندهي اردوی امريكا در افغانستان بيش از هر چيز ناكامي امريكا در رسيدن به اهدافش در يكي از سختترين نبردهاي تاريخ اين كشور را نشان ميدهد. در اين مقطع زماني، امريكا تلاش ميكند تا وجهه شجاعانهاي از خود در جنگ افغانستان نشان بدهد. پيامهايي كه از واشنگتن به گوش ميرسد، اين است كه اداره جنگ افغانستان مثل هميشه به طور عادي در حال انجام است، اما اين پيام متقاعد كننده نيست. ممكن است امريكا در يكعده نبردها در افغانستان پيروز شده باشد، اما توانايي امريكا در پيروزي درتمام جنگ افغانستان همچنان در شك و ترديد قرار دارد.
در حال حاضر نه تنها امريكا بلكه جامعه جهاني اين را پذيرفتهاند كه گروه طالبان را به عنوان يك قواي نظامي به حساب آورند و لازم است با آنها تعامل سياسي شود.
پذيرش اين موضوع در حالي است كه اين مساله نيز پذيرفته شده كه امريكا نميتواند در افغانستان به يك پيروزي تعيين كننده نظامي دست يابد كه براي هميشه از پيشرويهاي طالبان جلوگيري شود.
در واقع دولت اوباما در حال نشان دادن اين موضوع است كه خواهان خروج از افغانستان است. از نظر رئيس جمهور امريكا، بهترين نتيجه احتمالي اين مناقشه نتيجهاي است كه در آن بتوان منافع امنيتي واشنگتن را حفاظت كرد. اين در حالي است كه منافع امنيت ملي واشنگتن را نميتوان از منافع امنيت كل جهان جدا كرد.
در حركت رو به جلو سه درس عمده وجود دارد كه بايد در مورد جنگ افغانستان به دنبال بركناري جنرال ستنلي مك كريستال آموخت.
- اول اين كه پيروزي در جنگ افغانستان و ديگر مناقشات اين چنيني صرفا با اهداف نظامي محقق نخواهد شد. در اين راستا به نظر ميرسد كه جنرال مك كريستال به اهميت تلاش براي جلب حمايت مردم افغانستان پي برده بود. به همين دليل شاهد كاهش حملات هوايي امريكا در ماههاي اخير بوديم كه پيشتر اشتباها غيرنظاميان را مورد هدف قرار ميداد و باعث خشم مردم افغانستان شده بود.
به علاوه اينكه لازم است اقدامات در راستاي امور توسعه و بهبود شرايط اقتصادي در افغانستان گسترش بيشتري پيدا كند. مدتها بود كه اين موضوع مورد بيتوجهي قرار گرفته بود.
- دوم اين كه امريكا به طور نامناسبي به مسئوليتش در اعتماد سازي با پاكستان بيتوجه بوده است. امريكا بايد نقش طولاني مدت و مهم پاكستان به عنوان عامل ايجاد ثبات در مرز افغانستان - پاكستان را به طور كامل به رسميت بشناسد.
در حالي كه امريكا به دنبال غلبه بر مشكلات در افغانستان است، همچنين بايد اين را به رسميت بشناسد كه چالش مهمي در پاكستان وجود دارد كه لازم است با آن مقابله شود.
- سوم اينكه شرايط امريكا در افغانستان را نميتوان از مناقشاتي كه امريكا را در ديگر نقاط جهان احاطه كرده، جدا كرد. امريكا بايد از شرايط و مواضع تضعيف شدهاش به دليل راههاي اشتباه مورد استفاده در يكعده مناقشات از جمله مناقشه اسراييل - فلسطين درس بگيرد.
يكي ديگر از مشكلات واقعي امريكا در افغانستان، ظهور مجدد گروه طالبان و همپيمانان اين گروه شورشی است. مشكل واقعي دولت اوباما در افغانستان اين نيست كه چه كسي نيروها را در اين كشور فرماندهي ميكند يا اين نيست كه ستراتژي نظامي امريكا در افغانستان با سردرگمي روبرو بوده است، بلكه مشكل واقعي اين است كه جنگ افغانستان غير قابل پيروزي است. ماه جون خونبارترين ماه در سال جاري از نظر تلفات انساني بوده است.
بركناري جنرال مك كريستال در حالي انجام شد كه گروه طالبان در حال گسترش نفوذ و كنترول خود در افغانستان است. امريكا به طور فزايندهاي در جنگ افغانستان منزوي شده است. به تعهد دولت اوباما در خروج نيروهاي امريكايي از افغانستان تا جولای 2011 در اين روزها كمتر اشاره ميشود. رهبران پولند خواستار يك طرح فوري براي خروج كامل نيروهايشان از افغانستان شدهاند. كانادا و هالند نيز پيشتر از عزم خود براي خروج نيروهاي اين كشور خبر دادهاند و آلمان نيز ديگر قصد ندارد نيرو به افغانستان اعزام كند.
در طول 50 سال، هيچ رئيس جمهور تاريخ امريكا يك فرمانده در حال انجام وظيفه را اخراج نكرده بود، اما اوباما ظرف 14 ماه دو فرمانده را تغيير داد.
يكي ديگر از نتيجهگيريهايي كه ميتوان از بركناري ستنلي مك كريستال كرد، اختلاف نظر جدي ميان تشكيلات نظامي و تشكيلات غيرنظامي در امريكاست كه اين اختلاف در جنگ افغانستان تاثير منفي ميگذارد و چشم انداز شكست در افغانستان را نزديكتر ميكند.»






